![]() |
![]() |
|
| می نویسم برای او که با آمدنش نقش همه را در زندگیم کمرنگ کرد... |
|
هيچ وقت عاشق كسي نشو اگه نتوني انتظاراتش رو برآرده كني هيچ وقت دلتنگ كسي نشو اگه نتوني دوريش رو تحمل كني... هيچ وقت قلبت رو به كسي نبخش اگه نتوني شكستنش رو ببيني ...هيچ وقت احساس تنهايي نكن اگه نميتوني تنها شدن ديگران رو ببيني.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 17:8 توسط الهه |
|
|
وقتي بارون چشات ميگه وقت رفتنه وقت حكومت غمو ، حضور گريه منه سكوت گريه نگام ، هنوز به ياد شب عشقت تو قلب و دلم ،داغه و گرمه مث تب تو اين سكوت بی صدا ، بازم دلم از تو رميد خسته و دل شكسته ام ، خالی ام از عشق و اميد اين گريه هميشگی ، مونده تو شبهای من تو اين روزهای بی وفا ، عشق رو تو دادی ياد من اين قلب خسته و نگام ، آخر بی نشونيه ياد نگاه آخرت ، تا ته خط موندنيه صدای آخرين من ،تا تو نيای در نمي ياد تك تك لحظه های من ، فقط تو رو ازم مي خواد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 21:14 توسط الهه |
|
|
براي عشق خودت باش ولي خوب باش. عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تومال مني. عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 14:18 توسط الهه |
|
|
خيلي سخته يه عمر منتظر باشي يه عمر با خيالش زندگي كنه هر شب خوابشو ببيني يه عمر در حسرت ديدارش بسوزي براي يه لحظه ديدارش روزارو بشماري خيلي سخته براي دلتنگي اون گريه كني،اما اون دلتنگي تو رو باور نكنه اون نمي دونه،خبر نداره فكر مي كنه كه اصلا به فكرش نيستي فكر مي كنه كه مي خواي بهش نامردي كني ََ نمي دونه چه حالي داري... خيلي سخته هيچكي درد تو رو نفهمه خيلي سخته كه بهش بگي دلم برات تنگ شده و ديگه طاقت دوري رو ندارم ولي براي اون ،اين حرفا خنده دار باشه . خيلي سخته...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 13:47 توسط الهه |
|
|
عشق يعني خاطرات بي غبار...دفتري از شعر و از عطر بهار....عشق يعني يك تمنا , يك نياز.... زمزمه از عاشقي با سوز و ساز....عشق يعني چشم خيس مست او.....زير باران دست تو در دست او ....عشق يعني ملتهب از يك نگاه...غرق در گلبوسه تا وقت پگاه.... عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق..... گرمي دست تو در آغوش عشق.......... عشق يعني "بي تو هرگز "...پس بمان....تا سحر از عاشقي با او بخوان.....عشق يعني هر چه داري نيم كن.......از برايش قلب خود تقديم كن.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 13:41 توسط الهه |
|
|
بيا تا بگويم چه اندازه تنها ئی من بزرگ است بيا تا بگويم از تو از دلتنگی هايم از هر چه دارم بيا تا بگو يم چه اندازه تنها ئی من بزرگ است بيا تا بگويم از تو تو ای تازه ترين ای سر شارترين نغمه عشق تو که سر شارترين عاطقه را نزد تو پيدا کردم تو که سنگ صبورم بودی در تمام لحظه هائی که خدا شاهد غم و اندوهم بود به تو می انديشم به تو می بالم روزها می گذرد عشق ما رو به خدائی شدن است رو به هر حسی که در اين عالم است دوستت دارم از همين نقطه خاکی دوستت دارم از زمين تا به خدا دوستت دارم و خواهم داشت بيشتر از ديروز باکی ندارم از هيچ کس و هرکس ای عزيز از اين که تو را دارم با تو می مانم و تاوان آن هر چه باشد باشد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 18:41 توسط الهه |
|
|
آخر دل ما را تو فنا كردي و رفتي
بيهوده مرا چشم بهراه كردي و رفتي
آن كاخ اميدي كه به پا كردم ازعشقت
خاكستري از آن تو به پا كردي و رفتي
تو كه مي داني همه ترس من از هجر تو بود
پس چرا شهر دلم را تو رها كردي و رفتي؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 17:18 توسط الهه |
|
|
حالا که تو عاشقي نابلدم تحملم کن
عشقو پيش روت ميگيرم تو فقط تحملم کن تو بگو بمير،ميميرم تو فقط تحملم كن با خيال تو خطر کردن واز تو گفتن عشقه
غم فردا رو نخور دنيا همش مکر و دروغه
اي خودي تر از خود من اي تو تازه ي هميشه
عشقو پيش روت ميگيرم تو فقط تحملم کن
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 20:40 توسط الهه |
|
|
آمدنت یک حادثه بود...من تو را از پشت سطور آشفته ی نوشته هایت یافتم...ماندنت امیدوارم کرد...باور کردم وجود کسی را که تنهایی هایم را درک کرده...باورم شد کسی هست که او هم یک قلب شکسته و یک دل زخمی دارد... و حالا رفتنت...رفتنت هم ماجرای غریبی دارد...رفتنت یادآور همه ی سختی ها وتکرار تمام تنهایی هاست...رفتنت هم یک حادثه بود اما نه به شیرینی آمدنت...»
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم آبان 1385ساعت 22:42 توسط الهه |
|
|
«تکيه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ما که به هم نميرسيم بسه ديگه بزار برم کی گفته بود به جرم عشق يه عمری پرپرت کنم حيف تو نيست کنج قفس چادر غم سرت کنم؟ من نه قلندر بشم نه قهرمان قصه ها نه برده حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها من عاشقم همينو بس غصه نداره بی کسيم قشنگيه قسمت ماست که ما به هم نميرسيم»
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم آبان 1385ساعت 22:27 توسط الهه |
|
|
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن ...!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 13:2 توسط الهه |
|
|
يقين دارم كه چشمام يادت رفته و ديگه نمي شناسيم... پس مي ترسم احساس مي كنم كه آغوشت به من متعلق نيست.. پس مي لرزم فكر مي كنم هرگز دوستم نداشتي و نخواستي بفهمي كه چرا ؟؟؟ پس مي گريم دلم مي خواد قاطع و محكم نگام كني و بگي: نترس عزيزم هنز چشمات يادم نرفته كه ديگه نخوام توشون نگاه كنم . آرزو دارم نرم و محكم بغلم كني و بگي: نلرز قشنگم هنوزم آغوشم مال هيچكي نيست كه نتوني توش خودتوگرم كني. دوست دارم سرم رو بذاري رو سينت و بگي: گريه نكن ملوسم هنوز دلم سنگي نشده كه با اشكاي گلوله گلوله تو آتيش نگيره.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 23:43 توسط الهه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من یاد گرفتم وقتی دلتنگم خودم رو با رویاهام سرگرم کنم من یاد گرفتم چه جوری وقتی اشکام
پایین می یاد با دست خودم پاکش کنم ...! من یاد گرفتم چه جوری مهر سکوت به لبم بزنم وقتی توی دلم دنیای حرفه من یاد گرفتم چه جوری وقتی که دلم از هر وقت بیشتر گرفت فقط به تو فکر کنم . من یاد گرفتم وقتی که تو نیستی چطوری خودم رو با یادت آروم کنم ...!!! |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1385 |
|
RSS
|